
خداوندا نمي دانم
در اين دنياي وانفسا
كدامين تكيه گه را تكيه گاه خويشتن سازم
نميدانم
نمي دانم خداوندا.
در اين وادي كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جاي خوش دارد.
كدامين حالت و حال و دل عالم نصيب خويشتن سازم
نمي دانم خداوندا
به جان لاله هاي پاك و والايت نمي دانم
دگر سيرم خداوندا.
دگر گيجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
اميدم خداوندا .
كه ديگر نا اميدم من و ميدانم كه نوميدي ز درگاهت گناهي بس ستمبار است و ليكن من نميدانم
دگر پايان پايانم.
هميشه بغض پنهاني گلويم را حسابي در نظر دارد و مي دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بي جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمي گويم؟
چرا با من نمي گويند ياران رمز رهگشايي را؟
همه ياران به فكر خويش و در خويشند. گهي پشت و گهي پيشند
ولي در انزواي اين دل تنها . چرا ياري ندارم من . كه دردم را فرو ريزد
دگر هنگامه ي تركيدن اين درد پنهان است
خداوندا نمي دانم
نمي دانم
و نتوانم به كــس گويم
فقط مي سوزم و مي سازم و با درد پنهاني بسي من خون دل دارم. دلي بي آب و گل دارم
به پو چي ها رسيدم من
به بي دردي رسيدم من
به اين دوران نامردي رسيدم من
نميدانم
نمي گويم
نمي جويم نمي پرسم
نمي گويند
نمي جوند
جوابي را نمي دانم
سوالي را نمي پرسند و از غمها نمي گويند
چرا من غرق در هيچم؟
چرا بيگانه از خويشم؟
خداوندا رهايي ده
كللام آشنايي ده
خدايا آشنايم ده
خداوندا پناهم ده
اميدم ده
خدايا يا بتركان اين غم دل را
و يا در هم شكن اين سد راهم را
كه ديگر خسته از خويشم
كه ديگر بي پس و پيشم
فقط از ترس تنهايي
هر از گاهي چو درويشم
و صوتي زير لب دارم
وبا خود مي كنم نجواي پنهاني
كه شايد گيرم آرامش
ولي آن هم علاجي نيست
و درمانم فقط درمان بي درديست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نيازي جاودانش هست
عيب نداره مي دونم از اين به بعد اين وقفه ها طولاني ترم بشه ... چون امسال اساسي سرم شلوغه!
كلي درس سرم ريخته ...بايد كم كم خودمو واسه كنكور ۹۰ آماده كنم.![]()
تا يادم نرفته يه عرض ارادت مخصوص داشته باشم خدمت دوستاي گله خودم پگي و تارا و ستاره جووووون .... {همه تون رو خيلي دوست دارم دلم واسه تك تكتون يه ذره شده حسابي جاي منو اونجا خالي كنين} بد جوري دلم هواي اونجا رو كرده ... 
تو اين تعطيلات احتمالا يه سري به اهواز بزنيم ... گفتم كه اگه خواستين احياينا محيا شين گلگي نكنين كه نگفتم![]()
![]()
نخند!
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب.
نخند
!به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.
نخند
!به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.
نخند
!به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.
نخند
!...به دستان پدرت،به جاروکردن مادرت،به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس ،به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده ی آژانسی که چرت می زند،به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،
به دختری که به تولبخند می زند،به مجری نیمه شب رادیو،به مردی که روی چهارپایه
می رود تا شماره ی کنتوربرقتان رابنویسد،به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و
درکوچه ها جارمی زند،به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،به پارگی
ریزجوراب کسی در مجلسی،به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،به پسری که ته صف
نانوایی ایستاده،به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،به مسافری که سوارتاکسی
می شود و بلند سلام می گوید،به فروشنده ای که به جای پول خردبه تو آدامس می دهد،
به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،به هول شدن
همکلاسی ات پای تخته،به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،..........
....نخند،نخند که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین چیزهای نابجای آدمهایی بخندی
که هرگزنمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند،آدمهایی که هرکدام برای خود و
خانواده ای همه چیز و همه کسند،آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،بارمی برند،
بی خوابی می کشند،کهنه می پوشند،جارمی زنند،سرماوگرما می کشند،وگاهی خجالت
هم می کشند،.....خیلی ساده ...
نخند....دوست من!
هرگزبه آدمهانخند،خدابه این جسارت تو نمی خندد.اخم می کند،به پوزخند آدمی به آدمی!.........
در ادامه گوش و دل می سپاریم به سخنی چند از جناب تهی جان که در کلیپ بغضشان می فرمایند.....
به اون بچه می خندی که خورد زمین
....این چیزا رو می بینم که می کنم خودزنی..![]()
فعلا... تا زووووووووووود بای.

50 نکته براي اينکه به زن بودنت افتخار کني
در جواب به مزيت هايي كه آقايون براي خودشون قائلند ...
1- هيچ وقت مجبور نيستي به تعداد موهاي سرت و با هزار نذر و نياز بري خواستگاري. کافيه فقط يه "بله" کوچولو بگي اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.
2- به سادگي آب خوردن مي توني چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازي تا خون همديگه رو بريزن. (روشش رو خود خانما بهتر مي دونن. پس نيازي به نوشتن نيست)
3- مجبور نيستي صبح به صبح صورتتو اصلاح کني. البته كرم و رژ و اينجور چيزا مستثني هست!
4- هيچ وقت از بوي گند زيربغل خودت عقت نمي گيره. (آخه ميز توالتت دست كمي از ادكلن فروشي ها نداره)
5- تو پيام هاي بازرگاني خيلي سريع ماركهاي وسايل آرايشي بهداشتي و همينطور مدل هاي لباس تو ذهنت ثبت ميشه.
6- هيچ موجود ديگه اي مثل تو تا اين حد ريزبين و بادقت نيست که در يک نگاه، مارک کفش زري خانم يا مدل موهاي اقدس خانم رو تشخيص بده.
7- مهارت خوبي تو ايفاي هر نقشي داري و جايگاه خنده و گريه رو خوب ميدوني.
8- اونقدر زود همه چي رو مي گيري که شش سال زودتر از آقايون به تکليف مي رسي.
9- بزرگترين امتياز رو داري و خيالت از بابت سربازي راحته! يعني صد سال سياهم که دانشگاه قبول نشي ککتم نمي گزه.
10- تو اماکن عمومي با خيال راحت مي توني جيغ و داد راه بندازي. چون به هر حال کي وجودشو داره که رو يه دختر صداشو و احيانا خدايي نکرده دستشو بلند کنه؟!
11- در تاريخ جهان به زيرکي و زرنگي معروفي. تا اونجا كه تو ترانه ها برات مي خونن كه: تو بي نظيري.
12- مي توني هزار بار فيلم رومئو و ژوليت رو ببيني و باز هم مثل بار اول گريه کني.
13- و مهم تر اينکه هيچ وقت از گريه کردنت خجالت نمي کشي.
14- علاوه بر لباس هاي جورواجور، هم دامن مي پوشي و هم شلوار!
15- بهشتم که زير پاي شما و امثال شماست.
16- بيشتر از آقايون عمر مي کني (از لحاظ علمي ثابت شده).
17- فقط تويي که مي دوني بوي خاک بارون زده تو شباي پاييزي چه جوريه.
18- از قديم گفتن: پشت هر مرد موفقي زني با ذکاوت بوده.
19- هيچ کي نمي دونه دقيقا تو فکرت چي مي گذره؟ چون ميتوني نقش هاي متفاوتي رو بازي كني.
20- چند تا از جنگ هاي بزرگ تاريخ جهان به خاطر عشق شديد مردها به جنس همنوع تو بوده.
21- اين يکي ديگه کاملا مستنده: باهوش ترين انسان دنيا يک زنه!
22- با اينکه ممکنه از جنس دوم بودنت ناراحت باشي ولي يادت بمونه که، زني سال ها پيش با هوش و ذکاوتش يکي از مردان قدرتمند دنيا رو شکست داد (شکست شرم آور فيليپ، پادشاه اسپانيا از اليزابت، ملکه انگلستان1533_1603)
23- نماد الهه عشق، زيبايي، جنگ و عقلانيت در يونان باستان به شکل زنه.
24- يادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود يک زن آفريد. (حضرت فاطمه زهرا)
25- با اينکه از مردا ضعيف تري ولي لازم نيست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از اين جور چيزا بري... با يه چنگ و گيس کشي حريفتو مغلوب مي کني.
26- هيچوقت جورابات بوي پنير کپک زده نمي ده.
27- با موهاي پا و زيربغلت نمي شه کلاه گيس ساخت. (راستي اين يه امتياز واسه آقايون نيست؟...)
28- مي توني در سکوت و فقط با طرز نگاهت حرف بزني اگرچه شايد هم هيچ کدوم از آقايون معنيشو متوجه نشن.
29- سال ها پيش دختري 18 ساله فرماندهي ارتش فرانسه رو بر عهده گرفت و اسمش رو در تاريخ جهان بعنوان يك الگوي شجاعت ماندگار کرد. (ژاندارک)
30- درهاي کعبه تنها به روي يک زن باز شد.
31- سر ابوالهول مجسمه دانش و خرد به شکل زنه.
32- با قوس کمرت چه کارا که نمي توني بکني، هر چي رقص و حركات نرمشي هست پيدايشش از همينجا بوده!
33- خداوند در وجودت دستگاهي رو تعبيه کرده که هيچ مردي نداره و اگر به خاطر وجود اون نبود نسل بشريت تداوم پيدا نمي کرد. (رحم)
34- به آسمون نگاه كردنت يك آهي از ته دل رو به همراه داره كه نشون ميده يه رازي بين تو و آسمونهاست.
35- هر موقع اراده كني عذر موجه زياد داري.
36- هزار جور مدل خنده، داري که هر کدوم رو يه موقع تحويل بقيه مي دي.
37- توانايي صوتيت بالاست. (کدوم مردي بلده جيغ بنفش بکشه؟)
38- خيانت عشقي نمي توني بکني! (علم روانشناسي به اين نتيجه رسيده که زن ها هرگز نمي تونن دو مرد رو همزمان و به يک شکل و اندازه دوست داشته باشن اما مردها چرا)
39- شايد از طرز کار کامپيوتر يا تکنيک هاي فوتبال سر در نياري ولي اگه يه هفته طرف آشپزخونه نري آقايون حتما يه بلايي سرشون مي ياد. (توضيح اينکه در چنين مواردي دو حالت وجود داره: اول اينكه آقايون خسيس از گشنگي مي ميرن و دوم اينكه دست و دلبازاش که غذاي حاضري خريدن واسشون خيالي نيست يا ورشکست مي شن يا مسموم)
40- دو هفته هم که حموم نري بوي ترشيدگي نمي دي. چون مالك بورس عطر و ادكلن هاي معروف هستي.
41- هيچ وقت خودتو واسه اين فکر که زير لباس آقايون چه شکلي ممکنه باشه آزار نمي دي.
42- مجبور نيستي واسه اينکه يه نفر به خواهرت چپ نگاه کرده، خون و خونريزي راه بندازي. با يه شيوه ي مخصوص طرف رو مي فرستيش تو كما تا كمك برسه!
43- بلدي چه طوري بدون اينکه زور بازويي لازم داشته باشي روي بقيه رو کم کني. (با زبونت)
44- اگه زشت باشي (که خيلي کم چنين چيزي پيش مي ياد) مي توني خودت رو با آرايش خوشگل کني. اگه قدت کوتاهه مي توني کفش پاشنه دار بپوشي. اگه موهات کم پشته مسئله اي بوجود نمياد چون شال و روسري چيزي رو بروز نميده!
45- تو بچگي بخشي از عضو بدنت رو به عنوان يه چيز اضافه نمي بررن.
46- هر نوع لباسي كه بپوشي (حتي لباس مردانه) از وقار و متانتت چيزي كم نميشه در حاليكه اگه آقايون مثلا دامن بپوشن چقدر بهشون مي خندن!
47- در دنيا هرگز به اندازه اي که در حق تو اجحاف شده در حق موجود ديگه اي نشده با اين حال امروزه زن ها رو در هر عرصه اي مي بينيم: رياست، سياست، اقتصاد، علم و حتي ورزش!
48- غم انگيزترين مزيت تو اينه که يه روزي مادر مي شي و به يه موجودي مثل فرشته زندگي مي بخشي.
49- چراغ هر خونه اي يک زنه، تازه اگه الگوي مصرف هم رو رعايت كنه چي ميشه.
50- تكيه كلام آقايوني هستي كه ميگن زن بلاست، ولي خدا كنه هيچ خونه اي بي بلا نباشه. يعني اين بلا مبارك است!
تو را من همچو جامی از عطش سرشار می خواهم .
تو را در هر نفس ،در هر هوس ، در هر هم آغوشی
چو چشم پر نگاه برکه های دور
همه شب در کمين بادهای رهگذر
بيدار می خواهم .
تو چون من باش ، با من باش ، با پرهيز دشمن باش
مرا از خويشتن پر کن
مرا از آتش فريادهای بی سخن پر کن
مرا با طرح اندام سپيدت آشنايی ده
مرا از برق چشمان سياهت روشنايی ده
آنگاه که نگاهت را به سوی چشم هایم با معجزه ی عشق چرخاندی ، من صید عشق تو گشتم و در دام عاشقی به جای دست و پا زدن آرام به صدای قلبم گوش دادم .
مهربانم ! نگاهت پلک های مرا از حرکت باز ایستاد و ضربان قلبم از یکنواخت زدن نجات داد و تو در وجود من جایگاه عظیمی همچون شاهزاده بر تخت فرمانروایی پیدا کردی و بر بلندای خانه قلبم نشستی و من همچون سربازی سر به سجده ی عشق تو بودم و حال از تو فرمان می گیرم .
ای مهربانم ! آغوش گرمت سردی تن رنجورم را خنثی می کند و هنگامی که با عشق بر گیسوانم دست می کشی و با برق نگاهت دلم را ناز می کنی من عطش عشق تو را در درونم دو چندان می بینم و شوق دیدارت مرا امید زنده بودن می دهد و من آسوده ، که در این دنیای بزرگ قلبی به یاد من در جسمی پر از عاطفه می تپد .
عزیز جان ! تمام وجودم به رهت وجودی نا قابل است در برابر عظمت تو .
ای تکیه گاه آرامش بخش ! دوست دارم سر بر پنجره قلبت کوبم و تو با مهربانی در به رویم باز و عشق مرا پذیرا باشی . دوست دارم دست در آستانت و سر به شانه ات نهم تا لذت عاشقی را حس کنم ، نازنین مادر !من هر کجا باشم فقط گرمی آغوش تو را خواهانم .
When I fall in love it will be forever
Or I'll never fall in love
In a restless world like this is
Love has ended before it's begun
And too many moonlight kisses
Seem to cool in the warmth of the sun
When I give my heart it will be completely
Or I'll never give my heart
And the moment I can feel that you feel that way too
It's when I fall in love with you
And the moment I can feel that you feel that way too
It's when I fall in love with you
من زمانها را نگه مي دارم قدمهايم را در اين زمان من با نگاهي بر ميدارم كه از افق جلوتر مرا آگاه مي سازد، نمي دانم قرار بود در كجاي اين صخره ها صداي فرياد او مرا از آبشاري به درياچه اي شفاف راهي سازد،نمي دانم در چه غروب و كدامين طلوع همفرياد او باشم،قرار بود ملتي را از نو او تجربه كند،در تاريكي در نور در فرياد ها نفسهايمان يك پناه بود براي درد آن يار كه در لا به لاي خاك نويد زندگي بود، او سازمده ي يك باغ سبز بود،در ميان اين شاخه ها ما فرياد آبي را مي شنيديم ،تحولي در كاربود،تقدير را نوعي ديگر مي سرشتند،گويي مي خواست تمامي بنيانهاي يك تاريخ را بلرزاند،همه در نگاه او جمع بودند،اشك و بغض او بودند،فرياد او راه ما بود،ما در تمامي لحظه ها او را مي نوشتيم،آسمان ما با او آبي تر بود،صداي جويبارها واضح تر بود،اميد يك جاري شدن بود،او براستي از كجا بود،از كدامين ديار!رها شدن از بند آرزوي او بود،زندگي را زنده باد گفتن هدف او بود،در شب ماه را زنده كردن راه او بود،بر پهناي يك افق او طلوغ بيكران بود،او مرزهايي راه مي ساخت كه جان در آن اسير بود،او از گذرگاهي نور مي آورد كه در ظلمتش،همه مانوس به در بودند،حضور رمز آلود او يك معماي حل شده در زمان در حال گذر بود،گويي همه در انتظار او قدمها را مي شمردند،تا او را در يك ثانيه لمس كنند،لحظه ها را پس مي زدند،ثانيه ها را اسير مي كردند،او هميشه در راه بود،مي آمد و مي رفت،از انقلاب او اشكها جاري بود،از درون حرفهاي او،مردم به خنده ي پيروزي راه طي مي كردند، او تجمع هزاران هزار بود،از يادش همه در زمان او زنده ايم،در ارمغان او شبها ستاره ها را مي نگريم،با چشمان بسته نفس را در ريه حبس مي كنيم،اينجا آزادي اين محبت اين انتهاي بودن نيست ،ادامه ي بودن نيست ،شروع بودن است،ما به پايان سياهي آغاز نور مي شويم آمدنش لحظه اي نفس كشيدن در ميان غبارهاي مه گرفته ي دوران تباهي بود،چگونه مي شد چشمها را گشود،زماني كه اين بيداري زجر يك كابوس بود،در پشت قدمهاي او چه خاكي بر زمين بود؟!خاك آغشته به خون ؟! خاك آشته به اشك مادر؟! فرياد يك كودك يتيم از خون پدر بر دستانش،صداي ضجه ي نوزاد در خاك غلتيده،شايد در ميان اين خاك،رودي روان مي شد،كه اين دنياي تاريك را در بر مي گرفت،تنها مردم ميگفتند و مي ديند كه لبهايشان از هم گشوده مي شود و دستهايشان با چنين بندي به اين جبر عادت كرده است،اما او نويد گر آزادي بود،در نبود تو فضا بر مردم تنگ مي شد،در بغض مردم اسم تو بود در اشكهايشان تصوير تو بود تو آمدي و صداي طپش قلبت پرده ها را شكافت فرياد برآوردي اين نفس از آن سرزمين ما نيست.
يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده هرچيsms هم براش ميزنم باز جواب نميده
هم نشده online نگرانشم چند روزه.....
بقیه اش توی ادامه مطلب...
ادامه مطلب
در کنجکاوی همانقدر لذت نهفته است که در تمام خواستن های شدید
لذت دانستن و کنجکاوی انقدر است که زندگی خیلی از کنجکاوان را به باد داده است. (الکساندر دوما)
در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد. (آلبرت انیشتین)
ود را بباز تا خود را بیابی ... فیلسوف معاصر هندی
امام على(علیه السلام): «مؤمن شادمانى اش در صورت و اندوهش در دل است. سینه اى گشاده و نفسى فروتن دارد. بالانشینى را کراهت دارد... سکوتش طولانى و اوقاتش مشغول است، شاکر و شکیبا است
در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)
دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نیست، مهم آن است آنهایی را که ما را دوست ندارند، دوست بداریم ...حضرت عیسی مسیح
هیچ چیز در زندگی شیرین تر از این نیست که کسی انسان را دوست بدارد. من در زندگانی خود هر وقت فهمیده ام که مورد محبت کسی هستم, مثل این بوده است که دست خداوند اعلام را بر شانه خویش احساس کرده ام..."چارلز مورگان"
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها آنهایی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند آنتوان چیکف
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد . (گوته)
انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند(ارنست همینگوی)
کسی که تا به حال عمل اشتباهی انجام نداده ، هیچ کار تازه ای انجام نداده است . (آلبرت انیشتن)
نترس از اینکه عاشق شوی
با دل و جان
عشق خشنود کننده ترین
و زیباترین احساس دنیاست
نترس از دل آزرده شدن
یا اینکه طرف مقابل
به تو عشق نورزد
Don't be afraid to love!!
Don't be afraid
To love someone
Totally and completely
Love is the most fulfilling
And beautiful feeling in the world
Don't be afraid that you will get hurt
Or that the other person
Won't love you
Of how great a love can be
The sweet love story that is older than the sea
The simple truth about the love she brings to me
Where do I start
With her first hello
که عشق چقدر می تواند بزرگ باشد
داستان شیرین عشق که بزرگتر از دریاست
حقیقت ساده ای از عشق که او برایم به ارمغان آورد
با اولین سلامش نمی دانستم از کجا شروع کنم
There’ll never be another love another time
She came into my life & made the living fine
She fills my heart
She fills my heart with very especial things
Angel songs & wild imaginings
She fills my soul with so much love
That any where I go I’m never lonely
With her around who could be lonely
How long does it last
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now
But this much I can say
I know I’ll need her until the stars all burn away
And she’ll be there
هرگز عشقِ دیگر و بار دیگر نخواهد بود
او وارد زندگی ام شد و آن را زیبا ساخت
او قلبم را سرشار می کند
او قلبم را با چیزهای بخصوصی سرشار می کند
با آواز فرشته و تصورات پر تلاطم
او روحم را سرشار از عشق می کند
که اگر هر جا بروم، تنها نیستم
با او که میتواند باشد تنها باشد
چقدر طول می کشد
آیا میتوان عشق را با ساعتهای روز سنجید
اینک پاسخی ندارم
اما چیزی که میتوانم بگویم این است که
میدانم به او نیاز دارم تا وقتی ستارگان سوسو می زنند
و او آنجا خواهد بود
"در روابط دوطرفه،دور زدن ممنوع...!!!"
دستاشو مشت كرده بود
پرسيدم توي مشتت چيه؟
گفت خودت نگاه كن
دستاشو گرفتم و آروم باز كردم.
توي دستاش چيزي نبود
گفتم چيزي نيست
دستامو كه توي دستاش بود فشرد
گفت : نبود ولي حالا هست
دستام گرم شد....
و او لبخند زد.
وقتی عشقت تنهات گذاشت
نگران خودت نباش که بعد از اون چی کار کنی
شرمنده دلت باش که بهت اطمینان کرد...
در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛
فريب ميفروخت .
مردم دورش جمع شده بودند،
هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند .
توي بساطش همه چيز بود.
غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ....
هر كس چيزي ميخريد و در ازايش چيزي ميداد .
بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند و بعضي پارهاي از روحشان را .
بعضيها ايمانشان را ميدادند و بعضي آزادگيشان را .
شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد .
حالم را به هم ميزد .
دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم .
انگار ذهنم را خواند.
"من كاري با كسي ندارم ، فقط گوشهاي بساطم را پهن كردهام و آرام نجوا ميكنم ،
نه قيل و قال ميكنم و نه كسي را مجبور ميكنم چيزي از من بخرد.
ميبيني ! آدمها خودشان دور من جمع شدهاند ."
جوابش را ندادم.
آن وقت سرش را نزديكتر آورد و گفت :
"البته تو با اينها فرق ميكني .
تو زيركي و مومن .
زيركي و ايمان، آدم را نجات ميدهد .
اينها سادهاند و گرسنه .
به جاي هر چيزي فريب ميخورند "
از شيطان بدم ميآمد .
حرفهايش اما شيرين بود .
گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت .
ساعتها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبهاي عبادت افتاد كه لا به اي چيزهاي ديگر بود .
دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم .
با خودم گفتم :
" بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد . بگذار يك بار هم او فريب خوورد ."
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم .
توي آن اما جز غرور چيزي نبود .
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت .
فريب خورده بودم، فريب .
دستم را روي قلبم گذاشتم،نبود !![]()
فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشتهام .
تمام راه را دويدم .
تمام راه لعنتش كردم .
تمام راه خدا خدا كردم .
ميخواستم يقه نامردش را بگيرم ، عبادت دروغياش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم .
به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود .
آن وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم .![]()
اشكهايم كه تمام شد،بلند شدم .
بلند شدم تا بيدليام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را .
و همانجا بياختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم.
به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود .
بالاخره بعد از یه مدت نه چندان کوتاه باز سر و کله ام تو محیط وبلاگا پیداش شد
از فردا امتحانام شروع میشه
... ولی بهتر حداقل زودتر این روزا تموم شه بتونم یه نفس راحت بکشم
دیگه حوصله درس و مدرسه رو کمه کم واسه سه ماه تابستون ندارم ...
این روزا حس بدی دارم ...
خیلی تنهام ...خیلی...خدا جونم هستی هنوزززززززززززززز؟![]()
یک نفر مست پیش می آید
عاشقی جرم نیست ای مردم
اتفاقی است پیش می آید
و خداوند٬ معجزه می کند...
چرامضطرب و نگران مي شويد؟خود را به من بسپاريد. آنگاه من خود به
مشكلاتتان فكر مي كنم. من هيچ چيز از شما نمي خواهم. مگر اينكه خود
را به تمامي به من بسپاريد.من تنها زمانی در كارهاي شما مداخله خواهم
كرد كه شما چگونه تسليم شدن را بياموزيد. آنگاه ديگر لازم نيست هيچ
نگراني داشته باشيد.با همه ترسها و نااميدي ها خداحافظي كنيد.ولي شما
در عمل نشان مي دهيد كه به من اعتماد نداريد ،حال آنكه مي بايد چشم و
گوش بسته من تكيه کنید.
تسليم يعني فكرتان را مشغول مشكلات و مسائل نكنيد.بلكه همه
چيزرابدست من بسپاريدو بگوييد:خداوندگارا،اراده تو جاري شود،تو مشكلاتم
را حل كن.تسليم يعني آنكه بگوييد:خداوندگارا ، ستايش ترا كه همه چيز
بدست توست وتو امور مرا به بهترين نحو و آنگونه كه به صلاح من است
تدبيرمیكني.
بياد داشته باشيد كه فكر كردن راجع به نتيجه كار خلاف تسليم بودن
است.آن به اين معني است كه شما نگرانيد كه چرا مسئله اي آن نتيجه
دلخواه شما را ببار نياورده است.اين نوع رفتار نشان مي دهد كه شما عشق
من به خود را باور نداريد و به اين حقيقت كه زندگي شما تحت كنترل من
است و هيچ چيز از سيطره من خارج نيست، اعتقاد نداريد.
هيچگاه راجع به اينكه مسئله اي چگونه و به چه نحوي تمام خواهد شد وچه
پيامدهايي بدنبال خواهد داشت، فكر نكنيد.اين وسوسه در شما نشان اين
است كه به من اعتماد نداريد. اگر مي خواهيد كه من امور شما را به عهده
بگيرم مي بايد تمام تشويش ها و نگرانيها را كنار بگذاريد.من تنها زماني شما
را هدايت مي كنم كه شما خود را كاملا به من سپرده باشيد و زماني كه من
شمارا از راهي به راه ديگري كه انتظارش رانداريد هدايت كنم،خود شما را در
ميان بازوانم حمل خواهم كرد.
آنچه شما را به طور جدي نار احت مي كند،استدلالها ، نگرانيها و تشويش
هايي است كه خود براي خود ايجاد مي كنيدواينكه مي خواهيد خواست
خود را بهر قيمتي كه شده بدست آوريد.من مي توانم تمام مايحتاج شما را،
چه مادي و چه معنوي،برآورم. فقط اگربه من بگوييد: تو نيازهاي مرا برآورده
سازو سپس با چشمان بسته آرام بگيريد. بشما نعمتهاي فراوان خواهم داد
اما فقط در صورتي كه خودرا كاملا به من سپرده باشيد و بمن توكل كرده
باشيد. ولي شما تنها زمان ناراحتي به من دعا مي كنيد و از من مي خواهيد
كه مشكلاتتان را آنگونه كه خود مي خواهيد حل كنم. در حقيقت شما به
من اعتماد نداريد و فقط مي خواهيد كه من آرزوي شما را براورده كنم و خود
را با خواست هاي شما وفق دهم.
به مانند آن بیماری نباشید که نزد طبیب رفته ولی خود نسخه خود را
می پیچد. بلکه حتی درمواقع ناراحتی چنین دعا کنید: خداوندا، تورا
ستایش می کنم و از تو برای این مشکلی که حکمتی در آن است
سپاسگزارم و از تو می خواهم که همه چیزرا برای من در این زندگی
زمینی و گذرا به بهترین وجه تدبیر کنی،زیرا تو میدانی چه چیز به صلاح من
است.
گاهی شما حس می کنید که مصیبت ها و پیشامدهای ناگوار بجای کم شدن بیشتر می شوند.نگران و مضطرب نشوید.چشمهایتان را ببندید و با ایمان کامل چنین دعا کنید: اراده تو جاری شود. و آنگاه که چنین گفتید، من حتی اگر لازم باشد معجزه نیزمیکنم. ولی تنها زمانی چنین خواهم کرد که خودرا کاملا به من سپرده باشید. من همیشه به شما فکر می کنم ولی تنها زمانی می توانم به کمکتان بشتابم که شما نیز کاملا به من تکیه کرده باشید.
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
I can't tell the reason... but I really like you
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
How can you say you love me?
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنيه،
because you are caring,
هميشه بهم اهميت ميدي،
because you are loving,
دوست داشتني هستي،
because you are thoughtful,
با ملاحظه هستي،
because of your smile,
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
No! Therefore I cannot love you
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
Does love need a reason?
عشق دليل ميخواد؟
NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!
I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم
True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
Mature love says "I need you because I love you"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"
اي بيد مجنون ! ![]()
هر شب قامت مردانه ات را به پاي ايستاده و شاخه هاي لرزان را بر سرم نگهبان ميبينم . آنقدر با گلها سر كرده اي كه چون گل در بهاري . ميدانم كه عاشقي ، من عشق بهاريت را بهارانه مي ستايم و پروانه ي قلبم را بر گرد گل وجودت به پرواز مي آورم كه تا به هنگام جان دادن چرخد . ![]()
همه ي شبها و روزها ، در همه ي مكان ها تو حاضري ، در كنارمي و با وجود توست كه قلب عاشقم ميان سينه مي تپد . اشكهايم را براي ريختن به پايت دوست دارم و به آنها حرمت مي نهم ، نمي دانم اين عشق چه سر انجامي خواهد داشت ليكن هر چه باشد از دوست داشتن امروزم پشيمان نخواهم شد . ![]()
زيرا خودم خواستم كه دوستت بدارم ، آنقدر برايم عزيزي كه در سعادتمند كردنت حاضرم جان حقيرم را به پايت بريزم . آيا ميداني كه شوق ديدارت خواب شبانه را از سرم و آرامش روزانه را از كالبدم ربوده ؟ ![]()
در اين دنياي خاكي بي در وپيكر كه نه آناني كه مي آيند پيدايند و نه آناني كه ميروند . كسي نميداند بزرگيش ا كجا تا كجاست ، هيچ موجودي را جز خدا نمي شناسم كه چون دوستش بدارم و آيات عشقش را در دلم محفوظ بدارم . ![]()
اي كاش تو هم عشقي به بزرگي عشق من داشتي ، آرزويم حل شدن در توست ، كي مي توان به دريا رسيد و در آن محو شد در آن عمق ها به هم پيوست . ![]()
اي كاش هرگز معبري وجود نداشته باشته كه تو رهگذرش باشي ، اي كاش هيچ نامي جز نام من بر زبانت جاري نشود ، اي كاش ديگري را به من ترجيح ندهي كه قلبم خواهد مرد . ![]()
|
در شب کوچک من، افسوس باد با برگ درختان ميعادي دارد باد ما را با خود خواهد برد... من این روزا دلم خیال می خواد .. خلسه می خواد |
فهم بالا ، با درک فوق العاده از محیط
و به همین سادگی بود که مشکل بزرگی که اشک همه را در می آورد برای من فقط در حد نگاه ساده و متعجب بود
آنقدر بزرگی تو را همراه داشتم که علت دست و پا زدن و گریه و فغان دیگران را نمی فهمیدم
به جسد پدری که تیری در چشمش خورده بود نگاه می کردم و مردن را مثل دیگران نمی دیدم
قطعا می دانستم که او خیلی عادی است و هیچ مسیر عجیبی را طی نکرده است
پس چرا همه اشک ریزانند ؟
آنها نمی دانستند که تو شخصی را دوست داشتی و زودتر در نزد خود خواستی !
من آنموقع فهمیدم
و هرگز گریه نکردم
یک ناخدای تحصیلکرده و یک خدمه پیر بیسواد در یک کشتی با هم کار میکردند. پیرمرد هر شب به کابین ناخدا میرفت و به حرفهای او گوش میداد. یک روز ناخدا از پیرمرد پرسید: آیا درس زمین شناسی خوانده است؟ پیرمرد پاسخ داد: نه. ناخدا گفت: پس تو یک چهارم عمر خود را از دست دادهای. پیرمرد خداحافظی کرد و در حالی که به اتاق خود میرفت با خودش به این فکر میکرد که ناخدا فرد تحصیلکردهایست و حتماً چیزی که در مورد آن صحبت میکند واقعیست. پس من یک چهارم عمرم را از دست دادهام.
شب بعد ناخدا از او پرسید: در مورد علم هواشناسی چیزی میدانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو نیمی از عمر خود را از دست دادهای.
پیرمرد ناراحت شد و دوباره با همان افکار به اتاق برای خواب رفت.
شب بعد باز ناخدا پرسید: آیا در مورد علم دریا شناسی چیزی میدانی؟
پیرمرد: نه
ناخدا: پس تو سه چهارم عمر خود را از دست دادهای.
پیرمرد آن شب را نیز ناراحت به اتاق خود برگشت. ولی صبح زود به سراغ کابین ناخدا رفت و از او پرسید: در مورد علم شناشناسی چیزی میدانی؟
ناخدا: نه! شناشناسی؟
پیرمرد: بله. پس تو تمام عمر خود را از دست دادهای، چون کشتی به یک صخره برخورد کرده و در حال غرق شدن است. خداحافظ.
اکثر اوقات ما انسانها همانند ناخدا هستیم و مردم اطرافمان را آن پیرمرد میپنداریم. به تحصیلات، شغل، مقام، دانستهها و تجربیات خود میبالیم و فکر میکنیم دیگر به مشکلی بر نخواهیم خورد. در حالی که روزی ممکن است قایق ما هم به صخره برخورد کند و فقط علم شناشناسی به دادمان برسد.
دیگران را کوچک نشماریم
پوچ ترين کلمه طمع آست... آن را بکش.
سازنده ترين کلمه صبر است... براي داشتنش دعا کن.
روشن ترين کلمه اميد است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين کلمه حسرت است... آن را نخور.
تواناترين کلمه دانش است... آن را فراگير.
محکم ترين کلمه پشتکار است...آن را داشته باش.
سمي ترين کلمه غرور است... بشکنش.
سست ترين کلمه شانس است... به اميد آن نباش.
شايع ترين کلمه شهرت است... دنبالش نرو.
لطيف ترين کلمه لبخند است...آن را حفظ کن.
حسرت انگيز ترين کلمه حسادت است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين کلمه تفاهم است... آن را ايجاد کن.
سالم ترين کلمه سلامتي است... به آن اهميت بده.
اصلي ترين کلمه اطمينان است... به آن اعتماد کن.
بي احساس ترين کلمه بي تفاوتي است... مراقب آن باش.
دوستانه ترين کلمه رفاقت است... از آن سوءاستفاده نکن.
زيباترين کلمه راستي است... با آن روراست باش.
زشت ترين کلمه دورويي است... يک رنگ باش.
ويرانگرترين کلمه تمسخر است... دوست داري با تو چنين کنند؟
موقرترين کلمه احترام است... برايش ارزش قايل شو.
آرام ترين کلمه آرامش است... به آن برس.
مهربانی هست سیب هست عرفان هست
ودمیدن و تماشا
اری !
تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه ی نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه
دورها اوایی ست که مرا می خواند!!!

.gif)